سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

223

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

دفن وكفن كنيم ، پس گفت عمر كه : اين مشورت شما عجيب است كه قتل سازيم زنده را به جهت مرده ، وجسد زنده هم فرياد بر آورد وگفت كه : خدا كفايت كند شما را كه قتل مىكنيد مرا ومن اقرار [ به ] شهادتين مىكنم وقرآن مىخوانم ، پس عمر فرستاد به سوى جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) وگفت كه : اى أبو الحسن ! حكم كن در اين هر دو خلق ، پس جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) فرمود كه : « امر در اين مسأله واضح تر وسهل تر وآسان تر است از اين ، اين است كه : مرده را غسل كنيد وكفن كنيد وبگذاريد أو را با برادر أو كه أو حاملش ومعينش باشد ، وهرگاه مرده خشك گردد پس قطع نماييد أو را تا زنده را درد وايذا نرسد ، ومن مىدانم كه خداى تعالى باقي نخواهد گذاشت زنده را بعد اين أكثر از سه روز كه متأذى شود به بدبوى أو » ، پس مطابق فرموده جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) عمل كردند وزنده بعد اين سه روز باقي ماند ومرد ، پس عمر گفت : يا بن أبى طالب ! هميشه باشى ( 1 ) كشف كننده هر شبهه وواضح نماينده هر حكم .

--> 1 . در [ الف ] كلمه خوانا نيست ، ممكن است ( باقي ) ، ( باشى ) ، ( بمانى ) ، يا چيز ديگرى باشد .